به شمع‌ها نگاه كن... به گل‌ها... و به خنده‌هاي شيريني كه به خاطر تو به لب‌ها نشسته

به اين ترانه گوش كن... كه ترانه‌اي است... از سرزمين تو... و براي تولد تو

تولدت... مبارك!

مبارك ، مبارك ، تولدت مبارك!

مبارك ، مبارك ، تولدت مبارك!

مبارك ، مبارك ، تولدت مبارك!

مبارك ، مبارك ، تولدت مبارك!

لبت شاد و دلت خوش ، چو گل پرخنده باشي.

بيا شمع‌هارو فوت كن ، كه صد سال زنده باشي.

مبارك ، مبارك ، تولدت مبارك!

مبارك ، مبارك ، تولدت مبارك!

مبارك ، مبارك ، تولدت مبارك!

مبارك ، مبارك ، تولدت مبارك!

*براي دانلود آهنگ بالا روي اين لينك كليك كنيد*

اين ترانه براي بسياري از بچه‌هاي هم‌نسل من خاطره‌انگيز و پركشش است. من هنوز وقتي به آن گوش مي‌دهم ناخودآگاه لبخندي بر لبم مي‌نشيند و شاد مي‌شوم. خواننده‌ي اين ترانه آليس است و آهنگساز آن استاد انوشيروان روحاني مي‌باشد. يادش بخير. آن روزگار كه بچه‌ها همديگر را براي تولد هم دعوت مي‌كردند و با آهنگ "تولد مبارك" مي‌زدند و مي‌رقصيدند.

در ابتداي مراسم غالب بچه‌ها خجالتي بودند و هر يك روي مبل يا كاناپه‌اي مي‌نشستند و با لبخندي به يكديگر نگاه مي‌كردند. پسرها به دخترهاي دعوت‌شده در جشن مي‌نگريستند و كنجكاو بودند آنها را بيشتر بشناسند. دخترها خجالت مي‌كشيدند بيايند وسط و برقصند. خانواده‌ي بچه‌اي كه جشن تولدش در حال برگزاري بود آهنگي مي‌گذاشتند و بچه‌ها را دعوت به رقصيدن و شادي مي‌كردند. پسرها كه معمولاً اهل رقص نبودند را با بازي "صندلي بازي" وارد گود مي‌كردند. بدين ترتيب كه صندلي‌ها را بصورت دوره‌اي و به تعداد بچه‌هاي شركت‌كننده در بازي منهاي يك ، در وسط اتاق قرار مي‌دادند و آهنگ شادي پخش مي‌نمودند.

به محض قطع آهنگ بچه‌ها بايد روي صندلي‌ها مي‌نشستند و نفري كه سرپا باقي مي‌ماند و جايي براي نشستن نمي‌يافت از بازي خارج ميشد. در مرحله‌ي بعدي يكي از صندلي‌ها كم ميشد و بازي آنقدر ادامه مي‌يافت تا فقط يك نفر برنده شود. البته جر زدن بچه‌ها و دو نفري روي يك صندلي نشستن متداول بود و اين بازي اغلب به قهر و گريه‌ي يكي دو نفر منتج ميشد. اينجا بود كه ميزبان براي دلخور نشدن بچه‌ها ناچار بود قانون‌هاي من‌در‌آوردي‌اي وضع كند تا همه خوشحال و شاد باشند. براي دخترها بازي "استوپ رقص" برگزار ميشد كه باز با پخش آهنگ و قطع غيرمنتظره‌ي آن همراه بود. در اين بازي دخترخانم‌ها مي‌رقصيدند و با قطع آهنگ هر كس در هر حالتي بود مي‌بايست در جا خشك ميشد. اگر كسي به هنگام قطع موزيك تكان مي‌خورد و يا تعادلش را از دست مي‌داد از بازي خارج مي‌گرديد.

اتاقي كه مراسم تولد در آن برگزار ميشد با كاغذ رنگي‌هاي مختلف و بادكنك‌هاي رنگارنگ تزئين گرديده بود و با وجود سادگي بسيار نشاط‌ آور بود. استفاده از كلاه بوقي و يا ماسك‌هاي ميكي ماوس ، دانلد داك ، پينوكيو ، گربه نره ، روباه مكار و يا سندباد متداول بود. خبري از برف شادي ، نخ شادي ، بمب شادي و از اين قبيل چيزها نبود. همه چيز در كمال ملاحت و سادگي بود. بادكنك‌هاي رنگارنگ در جاي‌جاي اتاق آويزان شده بودند و قرار نبود در پايان مراسم كسي آنها را بتركاند. در اواسط مراسم كه از عصر آغاز شده بود نوبت به فوت كردن كيك مي‌رسيد و معمولاً كيك طي مراسمي توسط پدر يا مادر ميزبان به اتاق وارد مي‌شد. بدين ترتيب كه پيش از آوردن كيك ، موزيك بالا از دستگاه پخش‌صوت خانه پخش ميشد و بچه‌ها بصورت ناخود‌آگاه شروع به دست زدن ميكردند. كيك در حالي آورده ميشد كه شمع‌هاي آن روشن بودند. آن زمان شمع‌ها همه يكسان و معمولي بودند. خبري از شمع فشفشه‌اي و آتشفشاني نبود. شمع‌ها به ندرت به شكل رقم انگليسي سال تولد ميزبان بود. غالباً از شمع‌هاي رنگي معمولي ولي زيادي استفاده ميشد تا كيك را خوش‌منظره كند و يا تعداد شمع‌ها به تعداد سال تولد ميزبان بود.

پس از خواندن دستجمعي آهنگ تولدت مبارك ، بچه‌ها اجازه مي‌دادند ميزبان تمامي شمع‌ها را فوت كند. پس از خاموش شدن آخرين شمع ، بچه‌ها و بزرگترهاي حاضر در مراسم بصورت يكصدا هورا كشيده و دست مي‌زدند. بدين‌ترتيب اينگونه تلقي ميشد كه با خاموش شدن اين آخرين شمع ، ميزبان از سال پيش وارد سال جديدي از عمر خود شده است. سپس مراسم بريدن كيك برگزار ميشد. ميزبان كارد را به دست مي‌گرفت و يك برش مي‌زد. اكنون اجازه‌ي خوردن كيك توسط صاحب مجلس صادر شده بود و پدر و مادر ميزبان كيك را روي ميزي ديگر برده و شروع به قسمت‌كردن و گذاشتن برش‌هاي كيك در بشقاب‌هاي مختلف ، جهت پذيرايي از ميهمانان مي‌نمودند.

حالا كادوهايي كه بچه‌ها آورده بودند يكي يكي باز مي‌شد. مادر يا پدر ميزبان يكي يكي كادوها را جلوي فرزند خود گذاشته و نام كسي كه اين هديه را آورده از روي كارت يا نوشته‌ي روي آن خوانده مي‌شد. بچه‌اي كه نامش برده ميشد يا خجالتي بود و گوشه‌اي نشسته و به بقيه لبخند مي‌زد و يا اينكه جلو مي‌آمد و با سينه‌ي سپر به محل بازشدن كادوي خود نزديك ميشد. پيش از باز كردن هر كادو معمولاً حدس‌هاي اشتباهي به عمد زده ميشد كه داخل اين كادو چه چيزي است. بعد ميزبان با سرعت و عجله كاغذ كادو را پاره پاره ميكرد و كادو عيان ميشد. شعري كه پس از باز كردن كادو و اظهار خوشحالي از ديدن آن خوانده ميشد معمولاً اين بود كه: "دستتون درد نكنه ، چرا زحمت كشيدين ، حالا كه زحمت كشيدين چرا..." (بقيه‌اش يادم رفته! كسي يادش هست؟)  در اين ميان از بچه‌ها با كيك‌هاي سرو شده پذيرايي مي‌شد و آنها در حال خوردن كيك به مراسم باز كردن كادوها مي‌نگريستند. پس از اين مراسم اتاق خلوت مي‌شد و محيط آماده بازي بچه‌ها مي‌گرديد. در آن روزگار منازل آپارتماني اندك بود و كسي نگران اعتراض همسايه طبقه بالايي يا پاييني خود نبود. پس بچه‌ها عشق مي‌كردند. در صورتيكه ميزبان از وسايل سرگرمي همچون پروژكتور بهره‌مند بود بچه‌ها همه دعوت مي‌شدند جلوي پرده‌ي سيار بنشينند و چراغ‌ها خاموش مي‌شد تا چند حلقه‌اي از كارتون‌هاي باگزباني ، مرد عنكبوتي ، سوپرمن و يا از سري كارتون‌هاي والت‌ديزني را تماشا كنند. اين نمايش معمولاً بدون صدا بود چون دستگاه‌هاي خانگي فاقد قسمت پخش صوت فيلم‌هاي هشت ميليمتري بودند. با اين وجود بچه‌ها كيف ميكردند و دائماً لبخند بر لب داشتند.

پس از مدتي شام براي بچه‌ها سرو مي‌شد. شام معمولاً بصورت ساندويچ اولويه و يا مرغ بود. نوشابه‌هاي گازدار براي بچه‌ها آماده مي‌شد و بچه‌ها دل سيري ساندويچ و نوشابه مي‌خوردند. پس از شام يك بازي ديگر براي ميهمانان تدارك ديده ميشد تا پايان جشن خاطره‌ي خوبي براي بچه‌ها باقي بماند. حول و حوش ساعت 9 يا 10 شب يواش يواش پدر و مادرها بدنبال بچه‌ها مي‌آمدند و يا اگر منزل ميهمانان نزديك بود والدين تلفن مي‌زدند كه فلاني ديگر كافيست و برگرد خانه. معمولاً والدين ميزبان پشت تلفن يا جلوي در از پدر و مادر ميهمانان خواهش مي‌كردند اجازه بدهند بچه‌ها بيشتر كنار هم بمانند و خوش بگذرانند. در پايان هر كدام از بچه‌ها در حاليكه يك كلاه بوقي ، يك فرفره و يا يك فوت‌فوتك (همان كه بچه در آن مي‌دميد و آن را با صدا يا بي‌صدا از هم باز كرده و پس از اتمام نفسش ، قطعه مي‌چرخيد و بصورت حلزوني سرجايش بازمي‌گشت) همراه داشتند از ميزبان خداحافظي مي‌كردند و به خانه‌هاي خود مي‌رفتند.

براي خود من جشن‌هاي تولد هميشه به‌يادماندني بوده است. اين ميان جشن تولد سه‌سالگي‌ام كه گلچيني از نزديكان در آن شركت داشتند برايم بسيار خاطره‌انگيز است. دايي نازنينم از تمام آن مراسم با دوربين هشت‌ ميليمتري فيلمبرداري كرد و يادگاري جاودانه باقي گذاشت. حين تماشاي اين فيلم با ديدن بزرگان خانواده كه اينك پيش ما نيستند و يا هستند و آن روزگار بسيار جوان و شاداب بوده‌اند و يا بچه‌هايي كه اكنون هر كدام بزرگ شده و پدر يا مادر يك خانواده شده‌اند غرق حيرت و لذت مي‌شوم (اينجا كليك كنيد).

آن شب كه ما همه در خوشي جشن تولد غرق بوديم و به شمع‌ها مي‌نگريستيم اتفاق ديگري هم افتاد... نطق تاريخي شاه ايران از تلويزيون در حال پخش بود و كتاب تاريخ ورق ‌مي‌خورد (اينجا كليك كنيد).